مادرانه

هردفعه که میام مینویسم به خودم قول میدم که فاصله نوشته هام طولانی نشه ولی خوب نمی دونم چرا زیاد سر قولم نمی مونم! شاید به خاطر اینه که جذابیت دنیای واقعی برام بیشتر از دنیای مجازیه.

گل پسرم بزرگ شده. بدون کمک ما می تونه بشینه. از خودش صداهای عجیب غریب درمیاره. جیغ می کشه. خیلی تیزه و حواسش به همه جا و همه چیز هست. وقتی وارد جاهای جدید میشه خوب اطرافش رو ورانداز می کنه. بیشتر از یکماهه که غذای کمکیش رو شروع کردم. براش حریره و سوپ درست میکنم. سعی میکنم مراقب تغذیه اش باشم و چیزایی که ارزش تغذیه ای بالا داره تو رژیم غذاییش حتما بگنجونم. ایلیا 7 ماهش تموم شده و الان داره روزهای هشت ماهگیش رو میگذرونه. فوق العاده شیرین و دوست داشتنیه. از وقتی به دنیا اومد همه میگفتن بیشتر شبیه منه تا رضا! الانم میگن توپولی و سفیدی پوستش به مامانش رفته! البته حالت ابروهاش و درشتی چشماش و مماخ کوچولوش هم به مامانش رفته! قد بلند و حالت چشماش و دست و پاش هم به رضا رفته.  خیلی دوست دارم عکسش رو توی وبلاگم بذارم ولی اونوقت باید همش اسفند بگیرم دستم و بشینم تو وبلاگ و فوت کنم به بچم!!!!!! شوخی کردماااا! چشمک

در مورد پست قبلی یه نفر به من ایمیل زده بود و نوشته بود که حرفای من در مورد سختی های بچه داری رو قبول نداره و مادر شدن اصلا هم اینقدر سخت و استرس زا نیست. در جواب ایشون باید بگم که تقریبا همه اونایی که این پست رو خوندن و مادر شدن رو تجربه کردن با حرفای من موافق بودن. من نمی دونم شرایطی که شما بعد از زایمان گذروندی چه جوری بوده ولی حداقل در مورد خودم میدونم که 3 ماه خواب درست نداشتم. یعنی میزان خواب من در شبانه روز کمتر از 3 ساعت بود. پسرم درد کولیکش از سرشب شروع میشد و تا دم دمای صبح ادامه داشت. یعنی دیگه ساعت 4-5 صبح بود که آروم می گرفت. حتی یه بار من از 10 شب تا 7 صبح آرومش می کردم و چشم روی هم نذاشتم. به نظر شما سه ماه اینجوری سرکردن کار ساده اییه؟ اسمش سختی کشیدن نیست؟ روحیه نمی خواد؟ کمک نمی خواد؟ همدلی همسر رو نمی خواد؟ افسردگی بعد زایمان یه واقعیته. شاید بچه شما خیلی آروم  بوده و شبا به موقع میخوابیده. اما پسر من بسیار بچه با هوشیه و در مقایسه با بچه های دیگه زیاد نمی خوابه و با کوچکترین صدایی بیدار میشه. به موقع هم شیرش رو می خوره و هیچ شبی نبوده که بیدار نشه برای شیرخوردن. همیشه تجربه اول سخته اونم تجربه مادر بودن.

/ 8 نظر / 7 بازدید
یکتا

خدا کوچولوی گلت رو برات حفظ کنه[لبخند]

ساعت25

الهــــــــی قربونش برم من :*

پانتی

لی لی جون! واقعا شدی ستارهء سهیللللل. خوبی تو؟ بابا مادر نمونههههه...مادر فداکارررررررررررر که همهء وقتتو وقف نی نی کردی !الان من عذاب وجدان گرفتم از این همه حس مادری تو[خجالت] آخرشم که این گل پسرتو نشونمون ندادی ،دلمون ضعففف رفت! همیچینم ازش تعریف میکنی، نمیگی ما اینجا دلمون نازکه، غش میکنیم میفتیم[زبان] بابا بدجنس اینقدر ازش تعریف کردی، واقعا دلمون آب شد ،میخوایم ببینمیششششششش این خوشگل پسرووو[گریه]ماشالله به این پسملمون که اینقدر نانازهههه. به خدا قول میدم براش اسپند دود کنم[ماچ] تنبل خانوم زود زود بیااااا[بغل][قلب]

راحله

سلام لی لی جون من با همچین چیزهایی که گفتی ایلیا رو تصور کردم و مطمئنم که بسیار بچه دوست داشتنیه[قلب] امیدوارم کنار همدیگه همیشه خوب و خوش باشید...

آنا

lمواظبش باش خیلی.مخصوصا الان که کمکی شروع کردی.سپهر منم فوق العاده کم خواب بود و زودی میپرید از خواب[چشمک]

غزل( مامان گیتا)

وای باورم به این زودی 8 ماه گذشته.... من باهات موافقم. دختر من آخر این ماه یک ساله می شه اما هنوز واقعا یک شب هم من کامل نتونستم بخوابم. همیشه خسته ام.

آترا

پسرتون قصد ازدواج ندارن؟ من دختر خوشکل دارم تا دیر نشده اقدام بفرمائید[نیشخند]