رفاقت

اگه یه روز بگم از این حکایت

که به تو کرده ام عادت

دلم پیش دلت مونده

تو زندون رفاقت....

هنوز یادت هست؟ شایدم دلت خواسته فراموش کنی! روزهای رفته را می گویم.روزهایی که با هم گذروندیم.تلخ و شیرین.. ٬ با اشک ها و لبخندها..٬استرس امتحانات و اعلام نمرات..٬ شیطنت و بچه بازیها..٬ روز های سبز و سفید و نارنجی ٬ بعضی وقتها بنفش ٬ و گاهی هم خاکستری....

تو زودتر از من ازدواج کردی. ۵ سال پیش٬ ولی من تا مدتها نمی دونستم.هیچ وقت نخواستی درباره زندگیت حرف بزنی. گاهی هم دروغ میگفتی .من متوجه می شدم ولی به روت نمی آوردم.خودت میدونی تو رفاقت هیچی برات کم نگذاشتم. باهات یه رنگ بودم.با شادیت شاد بودم و با غمت غمگین!

عزیزم٬ نمی دونم تقلب دادنم جزیی از رفاقته؟سوال  آخه میدونی که من اهلش نبودم.گاهی بهم میگفتی پاستوریزه! ولی چیکار کنم بلد نبودم.آخه من تا حالا یه بارهم تقلب نکردم! بلد نبودم چجوری جوابارو بهت برسونم که گند نزنم!

درست که تموم شد با شوهرت رفتی تهران. چندبار بهت زنگ زدم٬ واست اس ام اس زدم. تو که هیچ وقت سراغ منو نگرفتی!.نمی دونم شاید دلت نمی خواست کسی از زندگیت خبرداشته باشه. یه سال ازت خبر نداشتم.شمارتو عوض کردی. بعدا از بچه ها شنیدم ۲ بار بچه ات سقط شده. شنیدم خیلی افسرده شدی. دلم گرفت! بی معرفت چی میشد اگه حرفتو بهم میزدی؟ پس رفاقت به چه دردی میخوره؟ دربه در گشتم تا شمارتو از یکی گرفتم. از چی فرار می کنی؟ که تو خوشبختی جلوم کم بیاری؟ منم مثل خودت.٬ یه زن همیشه یه زنه٬ زن بودن یعنی با درد بودن. فکر می کنی حالتو نمی فهمم؟ یه جوری وانمود می کنی انگار هیچ غمی تو دلت نیست ! چی بهت بگم وقتی خودت نمی خوای؟ کاشکی  همیشه ـ از ته دل! ـ شاد و خوشبخت باشی!

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهروز نمازی

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید به ما هم سر بزنید

دریا

سلام ممنون که به وبلاگ من اومدی[گل][گل] ای بابا انقدر زندگی ها پر مشغله شده که آدم دیگه خودش رو هم یادش میره گلم ولی امیدوارم دوستت بهت زنگ بزن[نیشخند] شاد باشی[چشمک] راستی من شما رو لینک کردم

نشاندار سیمرغ

دوست گرامی سلام[لبخند] گاهی اوقات هم رفاقت و دوستی اینگونه پیش می رود. احساست را کاملا درک می کنم. به امید روزی که دوستی هایمان عمیق تر شفاف تر پاک تر و همواره شادتر باشد[لبخند][گل] راستی میلاد حضرت فاطمه (س) بر شما و دیگر دوستان تبریک و تهنیت باد[گل]

Blog Skin

برترين قالب هاي حرفه اي وبلاگ در سايت Blog Skin از مجموعه جديدترين طرح هاي هنری و گرافیکی ما ديدن كنيد! www.blogskin.ir

مینا

سلام شاید اون دوستت یه روزی بد ضربه‌ای خورده از سهیم شدن درونیاتش با نزدیکترینها...قطعا بی علت نیست... ممنون که سرزدی[لبخند]

همشهري

سلام دریا نیوز رو ببینید و نظرتون رو در مورد بهتر شدن برامون بفرستین در ضمن اون رو به دوستانتون که شمالی هستن معرفی کنین www.daryanews.com

دوست

روز مادر یعنی بهانه بوسیدن دستهائی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد![گل]

يادت رفت...

لی لی جونم ، لی لی مهربون [ماچ] روزت مبارررررک [گل][گل][گل] چرا آپ نمی کنی ؟ کجایی ؟[قلب]

ملیحه (خانم پرستار)

وای چقدر قشنگ ... نمی دونم چرا هرچی بیشتر وبلاگت رو می خونم احساس می کنم خیلی بهم نزدیکی ... نمی دونم چرا ... توی همین چندتا پست شباهت زیاد پیدا کردم ... جالبه منم یه دوست داشتم که حدودا 4 سال زودتر از من ازدواج کرد و با شوهرش رفت تهران ... همیشه زندگیش رو پنهون می کنه ... حتی نمی خواست من اسم همسرش رو بدونم با اینکه ما صمیمی ترین دوست بودیم ... اما اون هیچ وقت نخواست از زندگی خصوصیش بدونم ... من خیلی بهش پیام میدم خیلی زنگ می زنم ... اینقدر که ازش گله کردم تازگی ها به ندرت اما یه زنگی می زنه ... اون موقع ها که ازش خبر نداشتم به شدت مریض بوده ... اونم افسردگی شدید گرفته بود و مشکلات جسمی فراوون اما هیچ وقت نگفت تا خودم فهمیدم ...