پرنده مردنی است

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است . . . 

یکبار به دوستی میگفتم که اشعار فروغ را خیلی دوست دارم.خیلی از آنها را حفظم.او به من گفت که نباید از او یک بت ساخت! ولی فروغ بت من نیست. او خود من است.یک زن که احساسات زنانه را به قابل فهم ترین شکل به تصویر کشیده. و من هر وقت در لحظه ای از زندگی احساسی بر وجودم غلبه میکند ناخودآگاه یکی از شعرهای او از ذهنم میگذرد.و حالا دلم خیلی گرفته است و انگار هیچ یک از دلخوشی های دنیا نمی تواند غم مرا از خاطر بزداید. آخر من بدبختانه یا خوشبختانه خیلی واقع گرایم.هیچ گاه در رویا نبودم. دردهایم را با تمام وجود حس کرده ام و به آنها عادت کرده ام ....من با زخم زمونم رفیقم..... یک زمانی خیلی افسرده بودم پیش مشاور رفتم .با چند سوال و پر کردن پرسشنامه بهم گفت که شخصیتت پرفکشنیست (perfectionist) هست.یعنی کمال گرایی.یعنی همه چیز را به بهترین شکل و کاملترین حالت میخواهی.و راست میگفت. من نمیتوانم با هر کسی به سادگی دوست شوم.نمیتوانم به سادگی هر چیزی را قبول کنم. چون میخواهم دوستم بهترین آدمی که میشناسم باشد. که رذیلت توی شخصیتش نباشد که یکرنگ باشد دروغگو نباشد آخه من خیلی از دروغ بدم میاد. بعضی ها فکر میکنند من آدم ساده لوحی هستم. چون صداقت دارم. چون اگه به ضررم هم باشه همیشه راستش رو میگم. چون کلک زدن بلد نیستم. چون تو زندگی همش به خودم میگم هر چی برای خودت میپسندی برای بقیه هم بپسند. چون از دروغ بدم میاد .بدم میاد کسی بهم دروغ بگه پس دروغ نمیگم. ولی فکر میکنند خیلی ساده ام.چون خیلی ساده با بچه ها دوست میشم. چون پاکی و معصومیت تو وجودشونو خیلی دوست دارم. ولی بهم میخندن. چون یه آدم گنده یه زن براش زشته که بره تو بازی بچه ها شرکت کنه..! خدایا من اشتباه میکنم یا اینا. خدایا به خودت قسم زندگی کردن توی این دنیا خیلی سخته. خدایا خوبها رو میبری کجا؟ دلم برات خیلی تنگ شده عمه جون. خدایا تنهایی خیلی سخته. زندگی کردن بین آمهایی که حرفت رو نمیفهمن خیلی سخته.خدایا میخوام همینجور ساده لوح بمونم..چه اهمیتی داره که بقیه چی میگن..خدایا میخوام بچه باشم...من کینه توزی بلد نیستم ..من انتقام گرفتن بلد نیستم..من دورنگی کردن بلد نیستم . . . خدایا....من همین جوری که هستم آرامش دارم..حس میکنم حرفم پیشت خریدار داره....

خداوندا..

تو می دانی

که انسان بودن و ماندن

در این دنیا

چه دشوار است

چه رنجی میکشد

آنکس که انسان است و

از احساس سرشار است..........

/ 4 نظر / 12 بازدید
مهرداد

درود بر شما دوست با محبت مهربانم نوشته های فروغ بسیار دلنشین است و چون از قلب پاک آن بانوی ادیب و شاعره ی به نام سرچشمه گرفته بر دل می نشیند اما حیف که دست اجل امانش داد تا بیشتر شاهد هنرنمایی او در زمینه های سینمایی و ثبت آثار نوشتاری بیشتر او باشیم. ایزد منان او را قرین رحمت خود فرماید

مهرداد

من هم نام وبلاگ شما را در لیست دوستان ونام زیبای خودتان را در قلبم جای دادم.[گل]

امیرطلا

شما احتمالا مثل من متولد شهریور نیستید خانم پرفکشنیست؟ [زبان]

ملیحه (خانم پرستار)

چشمام خیس شد ... من هم عمه ای داشتم که خیلی خیلی بهش علاقه مند بودم . به نظرم اون نمونه یک آدم بی نقص و کامل بود ... وقتی 12 سالم بود اونو از دست دادم ... اما هنوز که هنوزه وقتی بهش فکر می کنم اشک توی چشمام جمع میشه ... تموم شد ... به همین راحتی ... به خاک برگشت ... اون روزها دلم می خواست من هم مثل اون برم ... اما امروز که ازدواج کردم خودم رو در قبال همسرم مسئول می دونم ... نمی تونم به این سادگی بگم می خوام برم ...