تولدانه

جمعه روز تولد عزیزدلم ایلیای نازنین بود و دیروز -شنبه- روز تولد خودم..  ایلیای عزیزم دومین سال زندگیش را پشت سر گذاشت با نوزاد کوچولویی مقایسه می کنم که دو سال پیش با همه وجود در آغوش گرفتمش و هنوز در تحیر بودم که آیا واقعا این بچه من است و من مادر شدم؟! به چشم بر هم زدنی دوسال گذشت و من همچنان به عنوان مادر تکلیف بزرگی را برای تربیت و بزرگ کردنش بر دوش دارم.پسرم! برایت از خداوند بزرگ بهترین ها را می خواهم؛ سلامتی و شادی همیشگیت آرزوی من است.

وارد بیست و نهمین سال زندگی می شویم! راستش در مورد اینکه یک قدم تا سی بیشتر فاصله ندارم حس خاصی ندارم! از این بابت که دهه بیست زندگیم در حال اتمام است و دیگر برنمی گردد احساس قابل وصفی ندارم. مهمترین اتفاقات زندگی هر فرد در این دهه رخ می دهند و من نیز دوران دانشگاه، انتخاب همسر، ازدواج، زندگی مشترک و مادر شدن را در این دهه تجربه کردم. احساس نمی کنم که سنم بیشتر شده.همچنان حس و حال بیست سالگی را دارم و درونم هنوز همان دختر بیست ساله زندگی می کند. فکر می کنم سن واقعی آدم متناسب با افکار و احساسات درونیش است و نه شناسنامه اش.

/ 10 نظر / 9 بازدید
بلاگ دایر

وبلاگ خود را به فهرست وبلاگ های فارسی اضافه کنید.

صبا

سلام. تولدت مبارک خانمی. ایشالا سایه ات سالیان سال بالای سر فرزند و همسرت باشه. تولد فسقلی هم مبارک. راستی رمز مطالبمو بهت ندادم؟؟!!!

heti

تولدت مبارک وتولد پسر نازنینت [گل]

heti

تولدت مبارک وتولد پسر نازنینت [گل]

خانم اردیبهشتی

سلام تولد خودت و گل پسرت مبارک[گل] راستش من هم حس خاصی نداشتم اخرین سال دهه بیست را زندگی کردن.

آنا

تولد مادر و پسر گل مبارک[گل]

غریبه

تولد خودت و ایلیا ی کوچولوت مبارک:)