پایان نامه 2

. واما ادامه جریان دفاع:

وقتی امضاهای دکتر ک و دکتر ف رو گرفتم خیال میکردم که نصف بیشتر راه رو رفتم. فقط مونده بود انتخاب داورها و تشکیل جلسه دفاع. پیش مدیر گروه رفتم تا برگه درخواست تشکیل جلسه دفاع رو امضا کنه. ایشون اعلام فرمودند که من هم باید پایان نامه ات رو بخونم و نظر بدم که قابل دفاع هست یا نه! دیگه کفرم بالا اومده بود. هر کس توی دانشگاه خر خودشو میروند و از خودش قانون اختراع میکرد. گفتم آخه کجای قوانین دانشگاه اومده که نظر جنابعالی هم مهمه؟ حرف خودش رو میزد. میدونستم که اگه بخواد بخونه حداقل یک هفته علاف ایشونم. دوباره 200 برگ پرینت گرفتم و پایان نامه رو فنر زدم و براش برم. دلم از اینهمه کاغذی که بی دلیل اسراف میشد خون بود. خیلی دلم میخواست برم پیش یکی از مسئولای کله گنده دانشگاه و حسابی عصبانیتم رو سرش خالی کنم ولی کارم دستشون گیر بود و ناچار بودم فعلا لال بشم! جناب دکتر ت مدیر گروه محترم منو یه هفته علاف خودش کرد. یالاخره امضا کرد و اولین اسم داوری که نوشت اسم خودش بود. سریع مداخله کردم و بهش گفتم که اسم دکتر م رو ننویسه که منفورترین استاد و به همون اندازه عقده ای بود و سر جلسه دفاع دانشجوها رو خیلی اذیت میکرد. به توصیه استاد راهنما اسم دوتا از استادهای خارج از دانشگاه خودمون رو گفتم که با کمال تعجب دکتر ت همونها رو نوشت. یک لحظه و فقط برای یک لحظه احساس خوش شانسی کردم! رفتم ماشین نویسی و نامه های ابلاغ جلسه دفاع رو گرفتم. به دکتر ح دومین داور پیشنهادی زنگ زدم. به مسخره ترین شکل ممکن بهانه آورد که نمیتونه برای جلسه دفاع بیاد! هر چی بهش اصرار کردم فایده نداشت. دوباره رفتم دانشگاه و برای داور پیشنهادی سوم نامه گرفتم: دکتر ن. قبول کرد و قرار شد پایان نامه رو ببرم تا بخونه. بالاخره داشتم از مخمصه دانشگاهی که هیچ وقت دوستش نداشتم و پر بود از خاطرات بد شانسی ها و ضایع شدن حقم رها میشدم. برام مثل یه رویای دست نیافتنی بود. خودم رو برای جلسه دفاع آماده میکردم. 50 تا اسلاید پاورپوینت درست کردم. سه بار پایان نامه ام رو دوره کردم و سه بار هم با پاور پوینت توضیح دادم و زمان گرفتم. حدود 20 دقیقه. کاملا مسلط بودم و هیچ استرسی نداشتم. به خودم ایمان داشتم. روز دفاع هم با رضا رفتیم دانشگاه. اول دکتر ک استاد راهنمام اومد. بعد هم دکتر ن و دکتر ف استاد مشاورم. آخر سر هم دکتر ت مدیر گروه که داورم هم بود اومد. جلسه شروع شد و من در نهایت اعتماد به نفس توضیح دادم. میدونستم که کارم خیلی خوب بود و همین باعث میشد داورها بیشتر سوال بپرسن و اذیت کنن. در نهایت خونسردی جواب همه سوالات را دادم. از چهرشون مشخص بود که کم آوردن. اجازه ندادم دستپاچه ام کنن و اعتماد به نفسم رو با سوالات و ایراداتشون تضعیف کنن. حدود ده نفر از ترم پایینی ها هم اومده بودن. رضا هم فیلم و عکس میگرفت. بالاخره سوالاتشون تموم شد و به شور نشستن. دل تو دلم نبود و منتظر بودم که ببینم چه نمره ای میگیرم. بالاخره در باز شد و مدیر گروه اعلام کرد: پایان نامه شما با درجه عالی و نمره 19..... . کابوسها تموم شدن. دلهره ها و سردرگمی ها به پایان رسیدن. بالاخره  تموم شد. من هنوز که هنوزه دلم برای دانشگاه تنگ نشده. نمی دونم چرا. شاید چون هیچ وقت به حقم نرسیدم....

/ 5 نظر / 6 بازدید
راحله

خوب بازم خدا رو شکر که توی این مملکت بی در و پیکر تونستی دفاع کنی اگرچه هیچ کس توی این مملکت به حق واقعی خودش نمیرسه جز یه دسته!

شهناز

چقدر پر دردسره این تز دادن! خوشحالم که با اون نمره عالی تونستی ارایه بدی!

شهناز

یادم رفت خصوصیش کنم! عمومیش نکن عزیزم.

پانتی

مبارکه عزیزممممممم. راستش منم که داشتم پستتو میخوندم، يه سره استرس دشاتم كه آخرش چي ميشه بالاخره. خدا رو شكر كه به خير و خوشي همه چي تموم شد و يه نمرهء عالييييييييييييي هم گرفتي. آفرين به تو[ماچ] لياقتشو داشتي[ماچ]