زندگی من با پسرم!

واه واه چه گرد و خاکی توی این وبلاگ نشسته! 4 ماهه هیشکی در این خونه رو باز نکرده! نگاه کن تار عنکبوت همه جا رو گرفته!اوه

بالاخره بعد از مدتها دلم اومد یه سری هم به وبلاگم بزنم. می دونم خیلی بی خیال اینجا بودم. از وقتی کاکل به سر ما قدم گذاشته تو خونه ما دیگه فرصت کارای دیگه رو ندارم. فقط و فقط پسرمه و کارای اون. نمی دونم ادامه مطلب مربوط به زایمانم رو بنویسم یا نه؟ هرچند چیز خاصی هم ازش نمونده. ماه های اول تولد ایلیا به من سخت گذشت. چون کولیک داشت و شبا نمی خوابید. منم جونم به خواب شبم بسته است. خیلی اذیت شدم. دل دردهاش تا اواخر 3 ماهگیش ادامه داشت. خدا رو شکر اواخر اسفند علائمش کم کم برطرف شدند و بی خوابیهای منم تموم شدن. من تا زمانیکه مادر نشده بودم نمی فهمیدم وجود فرزند یعنی چه. یعنی تا خودت تجربه نکنی هرچی هم بقیه بگن برات جالب نیست. ولی وقتی مادر میشی و بچه میاد تو زندگیت پیش خودت میگی مگه زندگی بدون بچه هم میشه؟ اصلا بچه شیرینی و معنی زندگیه. ایلیا شده همه چیز من. شبها وقتی می بینم فرشته وار کنارم خوابیده و لبهای قشنگش رو ورچیده و تو همون حالت خوابش برده دلم میخواد محکم بغلش کنم و بچلونمش به خودم! شیرین کاریاش، آواز خوندناش، جیغای شادمانش ؛ خندیدنش، ذوق کردناش همه و همه شده همه زندگی ما.

الان دیگه کم کم باید برنامه غذاش رو شروع کنم. دلم می خواد بیام و هر روز درباره اش بنویسم البته در صورتیکه وقت کنم.

از همه دوستانی که منو فراموش نکردن ممنونم علی الخصوص پانتی جون.قلب

/ 9 نظر / 19 بازدید
ساعت25

خوشحالم که خوشحالی :) خدا حفظ تون کنه هر سه تاییتونو برای هم :) دلمون برات تنگ شده بود بانو :*

خانم معلم بندری

سلام لی لی جون پس جا داره مادر شدنت رو بهت تبریک بگم فقط این گل پسره پاییزی نشده[چشمک] رنگ و قالب وبت ، نوشته هات ، صمیمیتتش واقعا زیباست . دوست دارم همیشه داشته باشمتون[قلب]پس لابلای خوابهای خرگوشی ایلیا بیاید و بنویسید[پلک]

محمد

سلام... خوشحالم که برگشتی... امیدورام پسر گلتون همیشه سالم و خندان باشه و روزی اینجا رو بخونه و بدونه که چقدر پدر و مادرش دوستش داشتن...

یک زن

جامعه زنان پارسی زبان شما را به همراهی فرا خوانده است. برای اطلاعات بیشتر به سایت زنانه مراجعه کنید: http://zanaane.persianblog.ir

کارن

ما منتظر عکسای دوست جونم هستیم مامانی[قلب]

پانتی

واییییییییییییییی لی لی ججوووووووووووونمممممممممممممممممم. اومدییییییییییییی؟ شوکه شدم دیدیم اسم وبلاگت اومده بالاااااااا. اصلا باورم نمیشددددددددددددد تو کجایی دخترررر؟ دیگه دست منم از پشت بستیاااااااا. وای خیلی خوشحالم شدم دیدم آپ کردی. نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده. بیا بگو ببینم چه میکنی؟ نی نیمون چطوره؟ نامرد یه عکس ازش بزار لااقللللل. خسیسسسسسسسسسسسس[نیشخند] حال و احوال خودت چطوره؟ روحیه ات خوبه؟ جا افتادی تو موقعیت جدید؟ گل پسری الان دیگه باید نزدیک 6 ماهش باشه آره؟ الهیییییییییی چه زود گذشت ...چشم به هم بزنی 1 ساله هم میشه...لی لی تو رو خدا بیا یه کم بنویس برامون. به خدا نمیدونی چقدر به یادتم و چقدر دوست دارم ازت خبر داشته باشممممم..جفتتونو میبوسم عزیزممممو امیوارم شاد و سلامت باشیددددددددددددد...زود به زود بیاااااااااااااا[بغل][قلب][ماچ]

باران

ب ب ب ب ب به بلاخره لي لي جونم اومد پيش ما . عزيزم خوشحالم كه حال خودت و پسر گلت خوبه در ضمن اسم قشنگي رو پسرت گذاشتي

هانیل

[قلب] تند تند بنویسخاطراتش ثبت بشه کی چیکار کرده بعدها باز این روزها رو مزه مزه میکنی ایام به کام[گل]

راحله

سلام لی لی جون خوبی؟ کلی ذوق کردم بعد چند ماه اینجا نوشتی.... خدا رو شکر که هر سه تاییتون خوبید و امیدوارم لحظه هات در کنار گل پسری همیشه سرشار از شادی و لبخند باشه....[قلب]