روزهایی که گذشت

1.وقتی زمان از شیر گرفتن ایلیا رسید حس عجیبی داشتم. شبیه اون حسی که نزدیک به دنیا اومدنش داشتم. اونموقع احساس میکردم یک تکه عظیمی از وجودم میخواد ازم جدا بشه که بهش تعلق شدیدی دارم و اندوه عجیبی سراسر وجودم را دربر می گرفت. احساس میکردم چیزی را که نه ماه تنها به خودم تعلق داشت و گنج درونیم بود را باید با دیگران سهیم بشم و از خودم جدا کنم.

سر از شیر گرفتن ایلیا هم حس میکردم با این کار یک راه ارتباطی بکر و انحصاری که تنها من میتونستم از اون طریق ارتباط تنگاتنگی با بچه ام داشته باشم را دارم از بین می برم و بینمون فاصله می افته. حس اندوه از دست دادن چیزی را داشتم. بارها شد خواستم بازهم بهش شیر بدم ولی به خاطر خود ایلیا منصرف شدم. مدتها بود درست غذا نمی خورد و پزشکش می گفت تنها چاره کار از شیر گرفتنش هست. ایلیا هم به خاطر ترک وابستگیش بهانه گیری می کرد و بدخلق شده بود.مثلا شبها بهانه می گرفت و مرتب درخواست خوردن بیسکوییت یا آب را داشت.حتی گاهی چندین بار بیسکوییت یا آب می خواست که فکر می کنم به خاطر عادتش به مکیدن قبل از خواب بود. این حالاتش دو هفته ای ادامه داشت.

اما از شیر گرفتن پسرم کنار همه مشکلاتی که بالا بهش اشاره کردم نتایج خوبی هم داشت.یکیش اینکه الان بهتر غذا می خوره. مورد دیگه اینکه قبلا ایلیا را هروقت بغل می کردم سراغ می می را می گرفت و می خواست شیر بخوره ولی الان هروقت توی آغوشم می گیرمش احساس می کنم برای دریافت مهر و محبت توی بغلمه و نه رفع نیاز مادی. احساس میکنم روابط عاطفی مادر و پسریمون خیلی بهتر شده.

2. خداروشکر خونه تکونی هم به جاهای خوبی رسیده و تونستم تا قسمتی جمعش کنم.

/ 3 نظر / 18 بازدید
خانم اردیبهشتی

سلام ای جان! نه نترس! من هنوز بعد هفت سال احساس نمی کنم تو رابطه مادر و پسریمون چیزی کم شده یا دور شدیم! فکر کنم تا بلوغ فرصت داریم [چشمک][افسوس]

آنا

والا این پسر هنوز که هنوزه دستش تو یقه و لباس من میچرخه!![نیشخند]

پرويز

[گل]خسته نباشيد براي خونه تكوني[گل]و تبريك سال نو[گل] خودتون و كوچولو شاد و سلامت باشين[گل]