تولدت مبارک!

اومدم چند خط از وضعیت خودم بنویسم. پسرم روز چهارشنبه 24 آذر درست یک روز قبل از تولد مامانش ساعت 4 و سی دقیقه صبح به دنیا اومد. ما هر دو خدا رو شکر خوبیم. در اولین فرصت درباره اش مینویسم.

/ 17 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزل( مامان گیتا)

تبریک می گم عزیزم راستی اسم پسر کوچولوت را چی گذاشتی؟؟؟ عکس یادت نره.

الهه

مبارک باشه.امیدوارم خوش قدم باشه براتون.

مامانش

هییییییییی!مبارکه. اسمش لطفا!!!! عکسش لطفا!!!!!!! خیلی خوشحالم که هر دوتاتون سالم و سرحالین. امیدوارم همیشه همیشه خدا با شادی و سلامتی و خوبی و خوشی لحظه های با هم بودنتونو نفس بکشین.[گل]

آنا

تبریییییییییییک میگم عزیزم.[قلب].روزای سختی رو میگذرونی.مراقب خودت باش[ماچ]

پانتی

وای لی لی !‌لی لی!‌لی لیییییییییییییییییییی!‌به خدا اشکم دراومدهههههههههههههههههه از خوشحالیییییی. انگار خواهر خودم زایمان کرده باشه ،همونقدر خوشحالمممممممممممممممممممممم. هرچند خواهر ندارم ولی تک تک شماها برام خواهرین. خواهرای مهربووووووووون. چقدرررر خوشحالم که جفتتون صحیح و سالمین و الان پسر عزیزت در آغوشته. وای خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتت. ایشالله روزهای خوب و خوشی رو در کنار هم بگذرونین عزیزممم. روزهای اول خیلی سخته .میدونم ولی باور مثل دورهء بارداری که در چشم بر هم زدنی گذشت، این روزها هم میگذره ولی بازم سعی کن با وجود تموم سختیها از لحظه به لحظه اش استفاده کنی چون به محض اینکه بگذره خیلیی دلت براشون تنگ میشه. این روزها در عین سخت بودن، خیلییی شیرینه لی لی جون.خیلییییی. مادر شدنت مبارک باشه عزیزمممم. بی صبرانه منتظر دیدن عکسای گل پسرت هستم. تو رو خدا مثل من تنبل نباشی و دیر به دیر بیای وبلاگ. قول بده زود زود بیای در موردش بنویسیییییی. وای خدا چقدر خوشحالمممممممم[بغل][ماچ]

پانتی

یاد روزهای اول خودم افتادم به خدا. همینجور اشکام سرازیرن. نمیدونم چراااااا؟ اوضاع و احوالت که خوبه ایشالله؟ مشکلی که نداشتی عزیزم؟ شیرت خوبه؟ سعی کن همش خودتو تقویت کنی. نگران اضافه وزن نباش. اگه 3-4 کیلو هم اضافه کنی اشکال نداره ، بزار این اوائل شیرت خوب باشه ، بعدن که افتادی رو غلطک، میتونی رژیم بگیری. تو رو خدا اگه کمکی از من برمیاد ،حتماا بهم بگو . نمیدونی چقدررررر خوشحال میشم اگه بتونم کوچکترین کاری برات انجام بدم. حتی اگه وسیله ای چیزی میخوای و نمیتونی بری خرید یا گیر نمیاری، بگو من برات تهیه میکنم. اگه چیزی میخوای و اصفهان گیرت نمیاد، حتما بهم بگو چون پرهام زیاد میره تهران ،بهش میگم از اونجا برات تهیه کنه و پست کنه عزیزم. تو رو خدا رودرواسی نکن. منم مثل خواهرتم. من و تو جفتمون خواهر نداریم، شاید بتونیم خواهرای خوبی واسه هم باشیممممم. خیلی خوشحالم لی لی عزیزممممممممممممممممم. خیلیییییییی. نمیدونی با خوندن پستت چه جوری یهو اشکام شرشر ریختن. انگار دلم تنگ بود و این پستت یهو بهونه ای شد که دلم وا شه[بغل][قلب]

پانتی

لی لی جون روزای اول ممکنه هر کسی واسهء خودت و نی نیت نسخه ای بپیچه. بهت توصیه میکنم خیلی حساسیت به خرج ندی. عصبی نشو از حرفاشون. یه گوشت در باشه و یه گوش دروازه. اگه یه وقت خواستن از این گیاهای سنتی بدن به بچه، خودت اگه صلاح میدونی بزار بدن. باور کن مشکلی پیش نمیاد. (البته نه هر کسی. مثلا مادرت یا مادرشوهرت که تجربه دارن). درسته که دکترا میگم هیچی ندین و فقط شیر مارد بدین، ولی باور کن همین بزرگترای خودمونف خیلی بیشتر تجربه دارن تا دکترها. البته بازم هرجور خودت صلاح میدونی. در کل منظورم اینه که خونسرد باش و هول نشو و حالت استرس و اضطراب و آخ الان سر بچه ام بلا میارن، آخ الان بچه ام فلان میشه و بهمان میشه، نداشته باش عزیزممممم. سعی کن همش به چیزای خوب و رزهای خوب و روشن فکر کنی. اصلا به چیزای منفی و بد فکر نکن. حتی اگه حرفی هم ناراحتت کرده، دیگه بهش فکر نکن و بزار بگذره و تموم بشه.

پانتی

از بچه ات لذتتتتتتتتتتتتتتتت ببرررررررررررررررررر. نمیدونی چقدر این روزا زود میگذره و چقدر دلت براش تنگ میشه. اصلا فک نکن این روزا سخته، چون روزهای سخت تری هم در پیش داری. تازه این روزا که بچه نه تحرکی داره و تو فقط بهش شیر میدی و عوضش میکنی، روزهای پادشاهیه. باید برای ماههای بعد، آبدیده بشی عزیزم[ماچ] لی لی خوشگلم خیلییی خوشحالم برات. هروقت وقت کردی بیا یه کم برام تعریف کن که اوضاع و احوالت چه جوریه، تا منم یه کم تجدید خاطره کنم[بغل][قلب] اسمش هم مبارکششش باشه. ایشلله نامدارو نیکو نام باشه همیشههههههههههههه. میبوسمتتتت عزیزم و روزهای خیلییییییییییییییییییییییییییییی خوبی رو برات آرزو میکنم. از طرف من به آقای پدر هم تبریک زیادددددددددددددددددد بگو[ماچ][قلب]

غریبه

مبارکهههههههههههههههههه انشالله که همیشه مثل این روزها و لحظه ها شاد باشی:)