گذشته ای که هنوز تمام نشده

: من با پسر جلوییم تقلب کردم. اون سوال..... رو به من رسوند منم سوالای.... ! میدونی کیو میگم منصوری...آره همون که همیشه ته کلاس میشینه........

اون قدر با دوستش بلند حرف میزنه که صداش بیرون اتاق به وضوح شنیده میشه.

صداشو که میشنوم یه بغض فرو خورده راه گلوم رو سد میکنه. همه نفرت من از درس...همه خاطرات لعنتی من از دانشگاه از همین بغض سرچشمه میگیرن. منی که یک زمان ادامه تحصیل همه آمال و آرزوم بود الان حتی از مطالعه هم بیزارم. نسبت به هرچی که درس و دانشگاه رو به یادم میاره شرطی شدم. حالا همه اصرار میکنن که دکترا بگیرم ولی من! چی بگم ! نمی دونم چرا از این رشته لعنتی با همه شیرینی هایی که داره بیزارم! (من زبان انگلیسی خوندم). میدونم دلیل این بغض و بیزاری چیه. روشنه ! وقتی تموم تصوراتت از یه موضوعی برعکس دربیان بدجوری ضربه میخوری. پر از تنفر میشی.

هر کی واسه زندگیش یه اصولی داره. منم دارم. به یه چیزایی پایبندم که میدونم درسته. میتونی فکرشوبکنی؟ میتونی خودتو بذاری جای من؟ تویی که داری این خطوط رو میخونی اگه متاهل باشی...زن باشی و تو دوره تاهلت ادامه تحصیل داده باشی میتونی بفهمی من چی میگم. سال سوم لیسانس من و رضا عروسی کردیم. هر دومون دانشجو بودیم. من و رضا تا تیر امسال هنوز مشغول درس خوندن بودیم. ادامه تحصیل دادیم. من خونه بابا که بودم هیچ مسئولیت خونه داری نداشتم. با فراغ بال درس میخوندم. ولی وقتی ازدواج میکنی اوضاعت فرق میکنه. چه بخوای چه نخوای مسئولیت رو دوشته. هر چند رضا اونقدر مهربون بود که کاملا موقعیت منو درک میکرد و هیچ اجباری برای انجام کاری بهم وارد نمی کرد. من تو هر ترم 5-6 تا امتحان داشتم. دروس ما همه به زبان انگلیسی و همه انتزاعی! همه تئوری! تئوری یادگیری...تئوری آموزش...تئوری زبان شناسی. ..... . برای پاس کردن یه امتحان یک هقته تموم از صبح ساعت 8 تو اتاق درس میخوندم تا شب ساعت 11. از تفریح و گشت و گذار خبری نبود. درسها واقعا سخت و عذاب آور بودن. وای به روزی که مهمون سرزده داشتیم! جلوی اشک چشمام رو نمی تونستم بگیرم. شاید تو دلت بگی میخواستی تو طول ترم درس بخونی! میخوندم. غیرممکن بود لای کتابا اصلا باز نشه. ولی درد یکی و دو تا نبود. وقتی طرفت یه استاد عقده ای باشه که واسه زهر چشم گرفتن از دانشجو معلوم نیست سوالا رو از کجاش!!! درآورده اگه 10 بار هم کتاب رو بخونی کمه. تازه یک کتاب نه! واسه هر درس حداقل دو منبع رو باید مطالعه میکردیم.

میتونستم از مامان بخوام برام غذا درست کنه. کارای خونه رو انجام بده و ... ولی هیچ وقت نخواستم بار خودم رو دوش دیگری بندازم.

همه اینا رو تحمل میکردم. با آمادگی کامل سر جلسه حاضر میشدم. میدونی وقتی همه تقلب میکنن و تو که تموم عمرت تن به این کار ندادی و با شرافت درس خوندی و پیش اومدی میبینی نمره تو با نمره کسی که به قول خودش 80% سوالا رو از رو بغل دستیش نوشته یکی شده آتیش میگیری! وقتی میشنوی که همکلاسیت به دوستش میگه من تا فصل 6 رو میخونم به تو تقلب میدم تو هم 6 تا 12 رو بخون! یعنی به جای تحمل استرس 6 فصل اضافه با فراغ بال به تفریح و گشت و گذارت برس و تنها وقتت رو صرف خوندن 6 فصل بکن! پس فرق من با تو چیه؟ زحمت من کجا میره؟ زجرایی که به خودم دادم چی میشه؟ مثل اون موقع هایی که هیچ تفاوتی بین شاگرد درس خون و ضعیف تو کنکور نبود. کنکوری که من هیچ وقت قبولش نداشتم. وقتی ما این سد لعنتی رو شکستیم آقایون تصمیم گرفتن که بین حق و ناحق تفاوت قائل بشن. ولی چه فایده به حال مایی که این هول عظیم رو پشت سر گذاشته بودیم؟!

دیدن این صحنه ها....دیدن اینکه اگه واسه استاد دلبری کنی....اگه جلوش خم و راست بشی....اگه بیشتر آرایش کنی و باهاش ل.ا.س بزنی نمره ات بهتر میشه ! از هر چی درس و دانشگاه متنفرم کرد. وقتی میبینی با بقیه فرق میکنی ...اینکه تموم تصوراتت غلط از آب درمیان ....اینکه حداقل نمره ات 19 بوده ولی چون به اون استاد بی شرف محل سگ هم نمیذاشتی بهت داده 17 داغونت میکنه. گاهی دلت میخواد سر خدا فریاد بکشی که اینه پاداش خوب بودن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی یه جایی هستی که با همه فرق میکنی و باید همرنگ جماعت بشی تا تو جمعشون راهت بدن بهتره واسه خودت خوب بمونی و بکشی کنار.

7 ماهه دارم سعی میکنم فراموش کنم. همه این خاطرات لجن گرفته رو فراموش کنم. میدونی .... من دیگه نمیخوام حتی از جلوی اون دانشگاه هم رد بشم..... از در و دیوار و آدماش بیزارم.............

 

.................................................................................................................................

پ.ن. نمی تونم این افکار رو از خودم دور کنم چون هنوز با این دانشگاه و استاداش کار دارم. روز دفاع مجبورم تحملشون کنم و می دونم که آسون نیست برام.

اینجا رو خونه ای میدونم برای نوشتن احساسات و چیزایی که ذهنم رو مشغول میکنه. وقتی مینویسم راحت تر میتونم فکر کنم. حالا بهترم.

یک توضیح

احتمال میدادم که شاید لحن نوشتنم به بعضی از کسانی که اینجا رو میخونن بربخوره.

خوب طبیعیه. همه مثل همدیگه فکر نمیکنن. ممکنه کسی تقلب رو اصلا کار بدی ندونه. اون دیگه به خودش مربوطه. من درباره خودم مینویسم. اینجا رو مثل خونه خودم میدونم و سعی میکنم افکارم رو بدون سانسور بنویسم. قرار نیست برای خوش آمد کسی خودم رو محدود کنم. عقیده من اینه. ممکنه بعضی باهاش مخالف باشن. من معتقدم کسی که قراره بنابه مقتضیات رشته اش فردا آموزش عده زیادی از مردم رو بر عهده داشته باشه چطور میتونه شاگرد کلاسش رو از کاری منع کنه که یه روز خودش انجام داده؟ من اگه نسبت به دانش آموزم سخت گیرم اگه نسبت به خطاش عکس العمل نشون میدم خودم هم یه روز با این که هم فرصت و هم استعداد ! انجام اون خطا رو داشتم انجامش ندادم.  طرز فکر من اینجوریه. از شعار دادن بیزارم. اگه حرفی رو میزنم خودم اول بهش عمل میکنم. مهم اینه که آدم پیش وجدانش آسوده باشه  همین! متاسفانه تقلب به یه اپیدمی تبدیل شده که از دبستان تا دانشگاه رو دربرگرفته. تویی که میگی تقلب اشکالی نداره حاضری خودت رو بسپری دست یه پزشکی که با تقلب مدرکش رو گرفته و عملا هیچی نمی دونه؟؟؟؟

 

 

/ 39 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمانه

سلام عزیزم از اشناییت خوشحالم متن ها واقعا هز اعماق دلت نوشته شده خیلی به دل میشینه برات ارزوی سلامتی و خوشبختی دارم

مهتاب

سلام خوبين.... من وبلاگم به روز كردم. به نظر خودم مطالب اين دفعه خيلي قشنگه. خوشحال مي شم نظر شما رو هم بدونم. به اميد ديدار

هانیل

خیلی سال پیش وقتی اول راهنمایی بودم یه دوست آذر ماهی پیدا کردم با نه روز اختلاف سن[نیشخند] البته شناسنامه هامون اختلافش شش روز بود و در هردوحالت من بزرگتر الان سااالها گذشته و ما هنوز دوستیم این حس وجدان گرایی آذرماهی رو هردومون داشتیم ولی اون سالها که نسیم به هیچ وجه نه تقلب میداد و نه میگرفت من هم همچنین بعد از چندین و چندامتحان با دیدن نمرات دوستام به این نتیجه رسیدم که کار بیهوده ایه بهرحال معلم که نمیفهمه این شد که من هم متقلب شدم با اینکه وجدانم آزارم میداد

هانیل

الان سالها گذشته و هردومون همون وجدانو داریم حتی در روابطمون ولی من وجدانمو با شرایط منطبق کردم و نسیم نکرد این شد که هنوزبه مشکل برمیخوره و بعدش میاد فریادددددد میزنه که مگه من درست رفتار نمیکنم چرا نتیجش اینه و هربار نتیجه گیری هردومون اینه که ما داریم جایی زندگی میکنیم که وجدان نداشتن موثر تر از داشتنشه ولی هربار بعد از بحث یادمون میره و رویه قبلی رو در پیش میگیریم حالا ببین کدوم برات مهمه وجدان یا نتیجه؟؟؟

پارسی تست

کنکور آنلاین. صد در صد رایگان. www.parsitest.com moshaver@parsitest.com تبلیغات اخذ پذیرش تحصیلی و اقامت مالزی www.iranmalaysia.com www.iranindia.com

MILAD

VAGHEAN KHOSH B HALT KE KHODETO KHALI KARDI

ویولا

میدونم چی میگی همه این حرص خوردنا واقعا ارزش داره بهت حق میدم فقط میشه بدونم این دانشگاهه مزخرف اسمش چیه و کجاس؟