من و زندگی

1. از روزای دل انگیز پاییز لذت میبرم. عاشق قدم زدن توی یه خیابون درازم که دو طرفش پر از درختای بلند باشه و برگای سرخ و زردشون زیر قدمهام خش خش کنن. پاییز فصل منه. فصل خانواده کوچیک من. من توی این فصل قشنگ آرزوهای بزرگی دارم. آرزوهایی که دست یافتنی اند و رسیدن بهشون نهایت خوشبختی من. خواهش میکنم برای رسیدن خودتون و دیگران به آرزوهاشون دعا کنید و برای من هم!

2. هروقت شیرین کاریای ایلیا رو میبینم و نهایت لذت رو از وجودش می برم به پارسال و همین روزایی که اونو باردار بودم فکر میکنم. من هیچ تصوری از مادر شدن و فرزند داشتن نداشتم. واقعا حس فوق العاده ایی هست. اصلا قابل قیاس با هیچ حسی نیست. احساس میکنی که وجود داری. هستی. وجودت معنا داره. زندگی برات زیبا و با معناست. هدف داره. و تو پر از انگیزه ای برای آینده.

3. شما با کسی که عمدا و نه سهوا بهتون بدی کنه و همچنان هم به این کارش ادامه بده و دست برنداره اونم در حالیکه شما همیشه بهش احترام گذاشتید و خوبی کردید چیکار می کنید؟ وقتی بدونید از سر کینه و بدخواهی این کارها رو میکنه گاهی باهاتون خوب میشه ولی فرداش باز همون آشه و همون کاسه. ارتباط من با این آدم جوری هست که نمی تونم کاملا از زندگیم بندازمش بیرون و باهاش قطع رابطه کنم به خاطر این که از نزدیکان رضاست. من نمی تونم به هیچ وجه ببخشمش چون قشنگترین لحظه های زندگی من رو پر از تنش کرد و بارها قلبم رو شکسته. الان رابطه ام رو باهاش کمتر کردم و واقعا احساس آرامش میکنم. شاید یه روز بیشتر درباره کارهایی که کرد بنویسم.

/ 6 نظر / 10 بازدید
خانم اردیبهشتی

سلام از این روزهای با پسرت بودن لذت ببر! [قلب] ما هم یکی از این آدم ها توی فامیل شوهرم داریم! الان 5 ساله خونه اش نرفتم و راحتم! حرفی هم بزنه جوابش را محترمانه بهش می دهم!

مهدی

حالا کی هست اینی که شما انقد ازش ناراحتی؟ آخه چرا اینکارا رو می کنه؟ آدمی که سالم باشه هیچوقت با کسی که بهش محبت می کنه اینطوری رفتار نمی کنه

الهام امیری

سلام لیلی جان. هنوز وقتش نرسیده که به ما بپیوندی؟ نمی خوای تو هم گوشه ای از بار مسئولیت زنان رو به دوش کشیده و به مقصد برسونی؟ نمی خوایم کار سیاسی کنیم فقط می خواهیم از همینی که هستیم راضی باشیم و شکرگذار.

سپيده

منم يکي رو اطرافم دارم که از نزديکانه همسرمه و متاسفانه همه جوره باهاش راه اومدم . اينو بگم که توي زندگيم داره کاري برام مي کنه که در واقع محبته و من ازش ممنونم . اما خود اين منتي که دارم اين کارو برات مي کنم ،‌پس بايد تحملم کني ،‌مثل اينکه تا ابد گردن من خواهد بود . هر اعتراض من با اين جمله که " چطور مي توني اين حرف رو بزني وقتي داره برات اينکار رو ميکنه " از طرف همسرم جواب داده مي شه و تازه من آدم بده داستان مي شم . خيلي راه ها رو امتحان کردم تا اينقدر از عمد اذيتم نکنه چون ذاتش اينه . نمي تونم از زندگيم حذفش کنم چون به همسرم وابسته است . ولي اين روزها يک راه جديد پيدا کردم . هر کاري ميکنه توي چشمش نگاه مي کنم و ميگم : منظورت اذيت کردنه منه يا من بد تعبير ميکنم ؟‌!!!! کم پيش مياد جرات کنه بگه مي خواستم اذيتت کنم . پس سکوت مي کنه و من تا دو سه روز راحتم . نمي دونم شايد براي شما هم جواب بده .

مهدی

خیلی خیلی عذر میخوام ولی اون آدم مریضه

پانتی

لی لی جان خوبی؟ گل پسری قند عسل ما چطوره؟ راستی اول تشکر کنم بابت اون کد گودر. عاااااااااالی بود...یعنی یه سره دارم دعات میکنم![بغل] در مورد اون فامیلتونم ولله راستش به نظر من حالا که امکان قطع کامل رابطه نیست، بی اعتنایی بهترین چیزه. نه اینکه بی محلی و بی احترامی کنی! رفتارت عادی باشه ولی کلا به حرفا و کاراش نه فکر کن نه اصلا اهمیت بده! تصور کن یه آدم بی شعور(ببخشید البته) دور و برت هست که نباید به کاراش و حرفاش اعتنا کرد و بیش از این بهش اهمیت داد. کی که همین دور و بر واسه خودش میپلکه و به اندازهء فهم و درکش باید ازش توقع داشت. یه گوشت در باشه و یه گوش دروازه...اصلا هر چی میگه، به هیچچچ عنوان بعش بهش فکر نکن تا روح و روانت خراشیده بشه. نمیدونم تونستم منظورمو بفهمونم یا نه... سعی کن اصلا به وجودش فکر نکنی... اگه اهل جواب دادن هستی ،گاهی اواقت به متلکاش و کنایه هاش جواب بده. نه با بی ادبی ، خیلی محترمانه ولی قاطع..که حداقل بفهمه، تو متوجهء متلکاش هستی ولی اینقدر خانومی که نمیخوای احترامشو از بین ببری و حاضرجوابی کنی...متوجهی؟[بغل][ماچ]